خشکید و کویر لوت شد دریامان امروز بد و از آن بتر فردامان
زین تیرهدل دیوصفت مشتی شمر چون آخر یزید شد دنیامان
مهدی اخوان ثالث
دروغ، تزوير، خيانت، زشتي، ريا، بدي، جنايت، پستي، کثافت را ميتوان همه جا ديد. زمین آلوده است. به هر طرف نگاه کني، تعفن را ميبيني. بوي کثافت فضا را مسموم کرده است، وحشيگري را در اوجش ميتوان ديد. سياهي، سياهي است که ميتازد. در هر کوچه در هر زاويه مينگري، کفتاري را ميبيني افتاده بر لاشهاي. ميدرد. و لاشخورها چنگ و دندانهاي خونآلود وحشيها را مينگرند؛ اميد ماندن بقاياي جنازه ها را دارند. سنگینیِ این جوّ مسموم خفهات ميکند. اجازه تنفس نميدهد. ظاهر آشفته مردم را از ديد ناظر سوم ميبيني. که چقدر نزديک به سطح زمين و پست حرکت (زندگی) ميکنند. هنگامي که در ظاهر مريضشان دقیق میشوی، دردی سياه وجود مغمومت را در بر ميگيرد.
غرق در اين پندارها هستی. قدمزنان در یک پیادهرو در آلودهترین شهر دنیا(تهران). با صدای کودکي دستفروش که ظاهر چندان مناسبی ندارد به خودت میآیی. کودک میگوید:» آقا این کيف پول ده- بيست متر پيش از جيبتون افتاد». کيف را از او ميگيري و تشکر ميکني. ميگويد:»داخلشو چک کن چيزي کم نباشه». دودلي. اما براي اطمينان چک ميکني. همه چيز سر جاي خودش است. تشکر ميکني و به راهت ادامه ميدهي.
بیاختیار لبخندی، از اعماق ناخودآگاهات، بر چهرهات نقش ميبندد. با خدايت زمزمه ميکنی:» بار دگر غافلگيرم کردي!»
اي کاش عظمت همیشه در نگاهمان باشد.

بیان دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته